|
|
|
|
|
گل من گريه مكن
كه در ايينه ي اشك تو غم من پيداست قطره ي اشك تو داند كه غم من درياست گل من كريه مكن سخن از اشك مخواه كه سكوتت گوياست از نگه كردنت احوال تو را مي دانم دل غربت زده ات بي نواي تنهاست من وتو مي دانيم چه غمي در دل ماست گل من گريه مكن اشك تو صاعقه است تو به هر شعله ي چشمان ترم مي سوزي بيش از اين گريه مكن كه بدين غمزدگي بيشترم مي سوزي من چو مرغ قفسم تو در اين كنج قفس بال و پرم مي سوزي گل من گريه مكن كه در ايينه ي اشك تو غم من پيداست قطره ي اشك تو داند كه غم من درياست دل به اميد ببند نا اميدي كفر است چشم ما بر فرداست ز تبسم مگريز در دندان تو در غنچه ي لب زيباست گل من گريه مكن (مهدي سهيلي) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 0:17 توسط بهنوش
|
|
||